پژوهشكده تحقيقات اسلامى

29

سرداران صدر اسلام (فارسى)

عبدالرحمن به اشتر گفت : اين آرزوى من چه ضررى براى تو دارد كه چهره درهم مىكشى ؟ به خدا قسم اگر امير اراده كند از آن او خواهد شد . مالك اشتر گفت : قسم به خدا اگر چنين تصميمى هم بگيرد قدرت اجراى آن را ندارد . دراين حال سعيدبن عاص خشمگين شد و گفت : « زمينهاى عراق يكى از باغات قريش است . اشتر جواب داد : آيا آنچه ما با جنگ به دست آورده‌ايم ، باغ تو و قبيلهء تو است . قسم به پروردگار ! اگر كسى قصد سرزمين ماكند ، ضربه‌اى سهمگين خواهد خورد . » سپس به رئيس شهربانى كوفه حمله ور شد ؛ اما بقيه افراد جلوى او را گرفتند . بعد از اين قضيه سعيدبن عاص ماجرا را به عثمان گزارش كرد و نوشت : من با وجود اشتر و ياران او كه به عنوان قاريان قرآن معروفند . اختيار دار هيچ چيز كوفه نيستم . عثمان درجواب نوشت آنها را به شام بفرست . در نتيجه ، سعيدبن عاص ، مالك اشتر و همچنين زيد و صعصعه فرزندان صوحان را به شام تبعيد كرد . منزلت و مقام اين تبعيديان بزرگوار موجب آن شد كه در شام عدّه‌اى نزد آنها گرد آمده و از مجالس آنها استفاده كنند . اين خبر به معاويه رسيد . معاويه طى نامه‌اى به عثمان نوشت : تو عدّه‌اى را نزد من فرستاده‌اى كه در شهر خود آشوب به راه انداخته‌اند . من در اينجا ايمن نيستم ، چرا كه ممكن است اين افراد شاميان را نيز از راه به در برده و چيزهايى كه نمىدانند به آنها بياموزند و امنيت اينجا نيز تبديل به شورش و آشوب شود و مردم منحرف شوند . عثمان به معاويه نوشت : آنها را به حِمْص تبعيد كن . معاويه نيز چنين كرد . « 1 » و بنا بر نقل ديگر آنها را به كوفه برگرداندند و سپس به حِمْص تبعيد نمودند . « 2 »

--> ( 1 ) . الغدير ، ج 9 ، ص 30 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 132 .